|
|
|
|
|
|
|
|
|
تلفن زنگ میزند.نمیدانم آسمان خاکستریست یا عینکم را پاک نکرده ام.اما این هیچ ربطی به این ندارد که گوشی تلفن را جواب ندهم.گوشی را بر میدارم.محمد قوچانیست.شاید میخواهد در مورد جلد این شماره که چهره ی کودکی حضرت محمد را میخواهم تصویر سازی کنم بگوید.شاید هم در مورد ویژه نامه ی عید.میگوبد برای ویژه نامه ی عید زحمت نکشم.نمیدانم خواب بودم یا عینکم کثیف بود و فکر میکردم خواب آلودم.برای ویژه نامه زحمتی نمیکشیدم.میپرسم چرا.میگوید رفتیم لای باقالی ها!از این که سالهاست که لای باقالی هایم چیزی به میان نمی آورم.اصولا در این جور مواقع نمیدانم که چه بگویم.اگر هم که بگویم احمقانه ترین واژه را استفاده میکنم.همین کار را هم کردم.گفتم نه بابا؟!یا گفتم ای بابا!نمیدانم.یه چیزی گفتم که بابا توش داشت.ایراندخت تعطیل شد.اتودهای خالتورها در کیفم باد کرده اند.دلم گرفته است....احتمالا عینکم را درست پاک نکرده ام..ادامه مطلب ...
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
ویژه نامه ی نوروز با یه ویژه نامه ی کمیک ویژه تر همراه است.یادتان باشد!ادامه مطلب ...
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
یکی نیست که به سازگارا بگه بابا...بی خیال...این مردم اونقدر خنگ نشدن هنوز که فرمایشات حضرتعالی رو آویزه ی گوش کنند!هر آتیشی توی خونمون شعله میکشه یه سرش رو اون بنزین میپاشه...اهل خونه خودشون هم بیشتر دلشون واسه خونه شون میسوزه و هم بهتر میدونن صلاحشون چیه...بعدا مفصل در باب این موارد خواهم نوشت.
ادامه مطلب ...
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
قسم خوردن چه شکوهی پیدا میکنه...وقتی پای اسم تو میون باشهادامه مطلب ...
|
|
|
|
|
|